نماز.سخنی از آیت الله فاطمی نیا
[ ] [ فرشته آسمانی ]
[ ۰نظر ]
در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت.
همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می داد.
گفتند:"ما تا قبر نگهبان تو هستیم"
گفتم:"من که نَمُردَم من هنوز زنده هستم چرا مرا به قبر میبرید وِلَم کنید
من هنوز حس میکنم و حرف مزنم و میبینم پس هنوز زنده ام!
با لبخندی جوابم را دادند و
جوانی موبایلش را که کنار قران گذاشته بود ...
یادش رفت با خودش ببره و رفت بیرون از منزل
" قران سوالی ازموبایل میکنه "
* چرا اینجا انداختنت ؟
آیت الله بهاءالدینی فرمودند:
💚 اگر زنان چادری می خواستند نشانشان می دادم عرقی که در فصل گرما به خاطر حفظ حجاب می ریزند, دانه دانه اش خورشید است. شما خورشید خدا هستید.